دنـــیـــای شـــاعـــران

شعرهایی از شاعران محبوب و دوست داشتنی

دنـــیـــای شـــاعـــران

شعرهایی از شاعران محبوب و دوست داشتنی

دنـــیـــای شـــاعـــران

زندگی... جیره مختصری است،

مثل یک فنجان چای،

وکنارش عشق است،

مثل یک حبۂ قند،

زندگی راباعشق،

نوش جان بایدکرد.‎

"سهراب سپهری "


سهراب سپهری :

زندگی رسم خویشاوندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرسشی دارد اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد

زندگی مجذور آیینه است

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست

زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست



دوستان ممنون که به وبلاگم سرزدید
لطفا نظر فراموش نشه...
اومدید یه نشون بزارید متوجه بشیم یکی اومده!

^_^

تشکر
آریانا (آرامش یک رویا)

با تشکر ویژه از دوست عزیز(^_^):
мдjiD ××آریایــــــــیها××

سخنوران شوما:)
نویسندگان

۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است


قول دادم به خودم غصه تراشی نکنم 
فکر این را که تو باشی و نباشی نکنم 

فکر این را که تو هر روز بیایی سر ظهر 
روی گلدان دلم آب بپاشی نکنم! 

حوض این خاطره را گرچه پر از گِل شده است 
قول دادم به خودم بعد تو کاشی نکنم! 

من پر از زخم جگرسوزم و باید بروم 
که تو را اینهمه درگیر حواشی نکنم 



امشب افسوس نشد بر سر قولم باشم 
نشد از فاصله ها غصه تراشی نکنم 

گر تفنگی برسانند به من، نامردم 
تا سحر مغز خودم را متلاشی نکنم! 


شاعر:

"زهرا شعبانی"


با تشکر از دوست عزیز:

мдjiD ××آریایــــــــیها××

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۲۵
آرامش یک رویا

آنقدر حظ می کنم «بانو» صدایم می کنی 

یا که خاتون تمام قصه هایم می کنی 



دست در گیسوی من با شیطنت های لبت 

قند را، هم صحبتِ فنجان چایم می کنی 



هر زمستان وقتی از سرما تنم یخ می زند 

با تن مردانۀ خود آشنایم می کنی 



تو همان غارتگر معروف آتش پاره ای 

بر دلم آتش زدی، حالا رهایم می کنی؟ 



من دلم طاقت ندارد، قصه را پایان بده 

بی وفا! امشب چه با این بوسه هایم می کنی؟


با تشکر از دوست عزیز:

мдjiD ××آریایــــــــیها××

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۲۴
آرامش یک رویا

در توبه مرا گفت که برگیر شرابی

ساقی تو که خود بیشتر از خلق خرابی!



این ماهی دلمرده در این برکۀ دلگیر

جز دوری آن ماه ندیده ست عذابی



من عارف دلتنگم یا زاهد دلسنگ؟

هر روز نقابی زده ام روی نقابی



یک عمر ملائک همه گشتند و ندیدند

در نامۀ اعمال من مست ثوابی



ساقی! همه بخشودۀ یک گوشۀ چشمیم

آنجا که تو باشی چه حسابی؟ چه کتابی؟



با تشکر از دوست عزیز:


мдjiD ××آریایــــــــیها××

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۲۴
آرامش یک رویا

چون ســــــر زلف تــــو آشفته خیالی تا کی ؟!
من و عشـــق تو و ســـــودای محالی تا کی ؟!

نه کناری ! نه کلامی ! نه گرفتم ز تو کامـــی
سهـــم من از تو فقط خنـــده ی خالی تا کی ؟!

کوچه ی وصل تو را شسته دو چشم تـــر من
بـــزنم پرسـه در این کوی و حوالـــی تا کی ؟!

شــــده در کنــــج دلم سبــــــــــز، نهال غـــم تو
بـــــــــزنم تکیـــــــه بر این تازه نهالی تا کی ؟!

شده ام هــــر شب و روز دست به گریبان غمت
بِیـــن من با غـــم تو جنـــگ و جدالی تا کی ؟!

روزه ی هجـــر تو را طاقـت افطـــاری نیست
جست جـــــوی رخ آن ماه هــــــــلالی تا کی ؟!

خـــون دل در عــوض باده ی لعلـــــــــت نوشم
تر کنــــــم من لب از این رزق حَــلالی تا کی؟!

زیر پا می نهــی ام تا که به کامـــت برســــــی
این چنیــــــن سهـــــل کنی سیــــر تعالی تا کی؟!

بس کنم من دگر این خواهش بی حاصل خویش
پر کنـــم دفتــــر از این قیــــــل و مقالی تا کی ؟!


شاعر: سیدخلیل جبارفلاحی


با تشکر از دوست عزیز:


мдjiD ××آریایــــــــیها××



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۲۲
آرامش یک رویا

"پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش..خیلی زیباست.."


داغ داریم نه داغـی که بر آن اخم کنیم

مرگمان باد اگر شکوه ای از زخم کنیم

مرد آن است که از نسل سیاوش باشد

"عاشقی شیوهی رندان بلا کش باشد "

چند قرن است که زخمی متوالی دارند

از کویــر آمدهها بغض سفالـــــــی دارند

بنویسید گلــــو هــــای شما راه بهشت

بنویسید مرا شهر مرا خشت به خشت

بنویسید زنـی مُرد کــــه زنبیل نداشت

پسری زیر زمین بود و پدر بیل نداشت

بنویسید که با عطر وضو آوردند

نعش دلدار مرا لای پتــو آوردند

زلفها گرچه پر از خاک و لبش گرچه کبود

"دوش مــیآمد و رخساره بر افروخته بود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۳۰
آرامش یک رویا



بی تو شیرین شور فرهادش نبود

بیستون را ترس، فریادش نبود

می به جام لیلی و مجنون نبود

ختم شعری وصلت میمون نبود

آمدی ، چینش نمودی واژه را

خود نوشتی شعر عشق تازه را

گرمی آغوش تو درمان نمود

سردی دستان و اندام خمود

با نگاهت اطلسی جانی گرفت

زندگی آهنگ عرفانی گرفت

کوچه با عطر تنت مستانه شد

قلب من فارغ ز صد افسانه شد

خوش نشستی بر بلندای دلم

تا ابد در کوی تو شد منزلم

سر بنه بر شانه های خسته ام

تا ببینی از چه من دل بسته ام

شمع باش و بگردان بر سرت

این غلام دل سپرده بر درت

های و هوی من نمیگردد تمام

تا تو را دارم ،تمام لحظه هام


شاعر: "احسان حق شناس"


با تشکر از دوست عزیز:


мдjiD ××آریایــــــــیها××

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۴۰
آرامش یک رویا

بی سبب نیست زمین سینه ی پر پر دارد

به خدا چشم تو یک فاجعه در بر دارد

با نسیم سحری شعله نکش می ترسم

کلبه ی حوصله ی شهر ترک بردارد

گر چه از بودن با تو تن ِ من می لرزد

فکر تو خواب و خیالی ست که در سر دارد

بوی خوش می وزد از سینه ی عطرآگینت

دل ِمن میل به دروازه ی قمصر دارد

یا به آتش بکش و یا به دلم راه بده

کوچه ی چشم تو یک مشت ستمگر دارد

فاصله درد عجیبی ست میان ِ من و تو ...

عابری در قفس تنگ ، کبوتر دارد

گرچه تشویش دل و دین مرا سوزانده ....

پدر عشق بسوزد .......به تو باور دارد ....

"سید مهدی نژادهاشمی"


با تشکر از دوست عزیز:


мдjiD ××آریایــــــــیها××

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۳۵
آرامش یک رویا

خورشیدم وشهاب قبولم نمی کند
سیمرغم وعقاب قبولم نمی کند

عریان ترم زشیشه ومطلوب سنگسار
این شهربی نقاب قبولم نمی کند

ای روح بی قرار،چه باطالعت گذشت؟
عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند

این چندمین شب است که بیدارمانده ام
آن گونه ام که خواب قبولم نمی کند

بی تاب ازتوگفتنم،آوخ که قرن هاست
آن لحظه های ناب قبولم نمی کند

گفتم که با خیال ،دلی خوش کنم ولی
با این عطش ،سراب قبولم نمی کند

بی سایه ترزخویش ،حضوری ندیده ام
حق داردآفتاب قبولم نمی کند


 شاعر: محمد علی بهمنی شاعر معاصر


با تشکر از دوست عزیز:


мдjiD ××آریایــــــــیها××



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۳۲
آرامش یک رویا