دنـــیـــای شـــاعـــران

شعرهایی از شاعران محبوب و دوست داشتنی

دنـــیـــای شـــاعـــران

شعرهایی از شاعران محبوب و دوست داشتنی

دنـــیـــای شـــاعـــران

زندگی... جیره مختصری است،

مثل یک فنجان چای،

وکنارش عشق است،

مثل یک حبۂ قند،

زندگی راباعشق،

نوش جان بایدکرد.‎

"سهراب سپهری "


سهراب سپهری :

زندگی رسم خویشاوندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرسشی دارد اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد

زندگی مجذور آیینه است

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست

زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست



دوستان ممنون که به وبلاگم سرزدید
لطفا نظر فراموش نشه...
اومدید یه نشون بزارید متوجه بشیم یکی اومده!

^_^

تشکر
آریانا (آرامش یک رویا)

با تشکر ویژه از دوست عزیز(^_^):
мдjiD ××آریایــــــــیها××

سخنوران شوما:)
نویسندگان

۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است


گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

گاهی تمام حادثه از دست می رود


گاهی همان کسی که دم از عقل می زند

در راه هوشیاری خود مست می رود


گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شد و بشکست میرود


اول اگر چه با سخن از عشق آمده

آخر خلاف آنچه که گفته است می رود


وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست می رود


هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود


گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند

وقتی غبار معرکه بنشست می رود


اینجا یکی برای خودش حکم می دهد

آن دیگری همیشه به پیوست می رود


این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست

تیریست بی نشانه که از شصت می رود


بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند

اما مسیر جاده به بن بست می رود



شاعر:

👤 افشین یداللهی



****


روحشون شاد!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۳۰
آرامش یک رویا



 ذهن را خالی بکن از فکرهای لعنتی

خسته ام از ازدحام پشت پای لعنتی


من بد آوردم که در شعرم کسی جامانده است

کاش میماندم درون انزوای لعنتی


خط مغز و قلب من ای کاش سینوسی نبود

حسرتم خطی شده چون استوای لعنتی


نذر کردم تا بمیرم ، مرگ حق است ای عزیز

خب نشد! لعنت به این "مشکل گشای" لعنتی


در پریشانی شدم الگوی موهایت گلم

حسرت پیشانی ام شد شانه های لعنتی


از کنارم رد شدی اما مرا نشناختی

رد شدی با او امان از این نمای لعنتی


زیر باران راه میرفتم ولی دستی نبود

دست من! با من بمان در این هوای لعنتی



شاعر:

میلاد میرزایی



****


یک رویا!

(نفس های اخر سال!)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۵۱
آرامش یک رویا


 ترسم این است نیایی نفسم تنگ شود

 نقش رویایی تو هی کم و کم رنگ شود

 ثانیه گُم بشود عقربه ها گیج شود

 دل خوش باورم آواره و دلتنگ شود


 ترسم این است از این خانه دلت قهر کند

 قصّه ها کَم بشود فاصله فرسنگ شود

 نکند بوسه بمیرد خبرش گم بشود

 دل شکستن نکند مایه ی فرهنگ شود


 نکند فاحشه گی معنی لبخند دهد

 بوسه ای گُل بدهد ترجمه اش ننگ شود

 نکند شاخه ی لرزان بشود شانه ی من

 هق هق گریه ی بندآمده آهنگ شود


 تلخی قهوه ی لب های تو زجرم بدهد

 لب بچیند دل و با گریه هماهنگ شود

 وای اگر در دل مرداد زمستان بشود

 قلب بی عاطفه ات یک سره از سنگ شود


 سینه را آه! دل سنگ تو آزار دهد

 وای اگر سادگی ام ..مایه ی نیرنگ شود



شاعر:

👤 علی نیاکوئی لنگرودی


 

****


آرامش یک رویا!


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۳۴
آرامش یک رویا



با تو یک شب بنشینیم و شرابی بخوریم 

آتش آلود و جگر سوخته آبی بخوریم 


در کنار تو بیفتیم چو گیسوی تو مست 

دست در گردنت آویخته تابی بخوریم

 

بوسه با وسوسه ی وصل دلارام خوش است 

باده با زمزمه ی چنگ و ربابی بخوریم 


سپر از سایه ی خورشید قدح کن زان پیش 

کز کماندار فلک تیر شهابی بخوریم 


پیش چشم تو بمیریم که مست است، بیا 

تا به خوش باشی مستان می نابی بخوریم

 

صله ی سایه همین جرعه ی جام لب توست 

غزلی نغز بخوانیم و شرابی بخوریم



شاعر:

👤 هوشنگ ابتهاج



****


آرامش یک رویا:) 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۵ ، ۰۴:۱۰
آرامش یک رویا