دنـــیـــای شـــاعـــران

شعرهایی از شاعران محبوب و دوست داشتنی

دنـــیـــای شـــاعـــران

شعرهایی از شاعران محبوب و دوست داشتنی

دنـــیـــای شـــاعـــران

زندگی... جیره مختصری است،

مثل یک فنجان چای،

وکنارش عشق است،

مثل یک حبۂ قند،

زندگی راباعشق،

نوش جان بایدکرد.‎

"سهراب سپهری "


سهراب سپهری :

زندگی رسم خویشاوندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرسشی دارد اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد

زندگی مجذور آیینه است

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست

زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست



دوستان ممنون که به وبلاگم سرزدید
لطفا نظر فراموش نشه...
اومدید یه نشون بزارید متوجه بشیم یکی اومده!

^_^

تشکر
آریانا (آرامش یک رویا)

با تشکر ویژه از دوست عزیز(^_^):
мдjiD ××آریایــــــــیها××

نویسندگان

مثنوی یلدا نامه ...

سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۵۲ ب.ظ


 مثنوی یلدا نامه

 


شب یلدا و ما در شب نشینى 

پر از آجیل وپسته ظرف چینى

تمام آشنایان دور هم جمع

همه بر گرد هم پروانه وشمع

یکى از بستگان گفتا ز یک سو

که شد تایید حرف پخته او

هوا سرداست و مى خواهم شوم گرم

چه مى چسبد ؟لبوى پخته ى نرم

سرشب تا لبوى سیر خوردیم

سخن را تا کجاها که نبردیم

رفیق بذله گوى جک بلد را

بگفتم حق نگهدارد نند را

بگو چیزى که امشب را بخندیم

در غم را بیا یک شب ببندیم

ز یزدى مشهدى از اصفهانى 

زشیرازى وهر جایى که دانى

تمام لهجه ها را چون بلد بود

به شیرینى گفتارش بیافزود 

پس از آن صاحبِ خانه چنین گفت

به حرفش جمع مهمان آفرین گفت 

بگفتا آورم یک سینى چاى 

که پیچد عطر وبوى آن به هر جاى

چه چاى زعفرانى قند پهلو

که قندى از گلاب و هل برِاو

بگفتا شام پختم من چه چیزى؟

همه گفتند معلوم است دیزى

خصوصا دیزى سنگى ـ تنورى

گرسنه را شفا بخشد چه جورى!

بشد مهمان دوباره گرم خوردن 

چو دزدان !خوردن و اینگونه بردن!

به خود گفتم بخور تا که نبازى

زدم با مشت بر فرق پیازى 

دو لپى نان ودیزى خوردم آن شب

به استعداد خود پى بردم آن شب

خلاصه من در آن یلداى ماضى

ز خود کردم شکم را خوب راضى

برفتم پس و پس و کنجى خزیدم

بگفتم من دگر یاران; بریدم !

نظر کردم به ساعت تازه ده بود

هنو تا نیمه شب بسیار ره بود

دوباره گرم صحبت گشت فامیل

نگاهى کردم اى یاران به آجیل

سبک سنگین بکردم خوردنش را

مصمم لیک گشتم بردنش را

یکى از مردها گفتا به لبخند

ز آنچه کرده خوب وبد به تایلند

زنان پچ پچ کنان وریسه ریسه

فلانى عاشقه یارو خسیسه

بدیدم تا که مشغولند فامیل

بکردم در کتم یک مشت آجیل

بیامد یک صداى خوش ترانه

انارِدانه دانه ـــ هندوانــــه

شب یلدا و بزم عاشقـا نـــــــه

محبت مى زند در دل جـــوانــه

همه جمعیم دور هم شبانـــــه

شب یلـــــدا براى این بهانـــــه

پس از سور انار دانــــه دانـــــه

و خوردنْ سیر از آن هندوانــــه

براى قرعه ى یلداى دیگر

نوشتند اسمها را جمله یکسر

بپیچاندند و چرخاندند باهم

یکى برداشت صاحب خانه خرم

ز خوش اقبالیم نامم در آمد

زمان شادى وعیشم سر آمد

بگفتم سرفراز و شاد و مغرور

به جمع بستگان خویش مسرور

که یلداى دگر در خانه ى من

همه مهمان سرِ پیمانــــــه من


شاعر: 

محمدرضاموسوی 



****


با تشکر آرامش یک رویا! (AR) 

شب یلدا مبارک ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۳۰
آرامش یک رویا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی