دنـــیـــای شـــاعـــران

شعرهایی از شاعران محبوب و دوست داشتنی

دنـــیـــای شـــاعـــران

شعرهایی از شاعران محبوب و دوست داشتنی

دنـــیـــای شـــاعـــران

زندگی... جیره مختصری است،

مثل یک فنجان چای،

وکنارش عشق است،

مثل یک حبۂ قند،

زندگی راباعشق،

نوش جان بایدکرد.‎

"سهراب سپهری "


سهراب سپهری :

زندگی رسم خویشاوندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرسشی دارد اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد

زندگی مجذور آیینه است

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست

زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست



دوستان ممنون که به وبلاگم سرزدید
لطفا نظر فراموش نشه...
اومدید یه نشون بزارید متوجه بشیم یکی اومده!

^_^

تشکر
آریانا (آرامش یک رویا)

با تشکر ویژه از دوست عزیز(^_^):
мдjiD ××آریایــــــــیها××

سخنوران شوما:)
نویسندگان

۲۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

من به این خرد شدن دم به دم عادت کردم

به شکسته شدن از هر رقم عادت کردم

شیشه ام !می بُرم اما پس از این ویرانی

به دل شیشه ای بی جانم عادت کردم

کمرپنجره از غصه من تا شد ،تا

از بد حادثه با زیر وبم عادت کردم

به نصیحت شدن و حد زدن بی انکار

پیش چشم دو سه تا ....محترم عادت کردم

آن ور پنجره سرد است نده دم به دمم

چون به این هم نفسی های کم عادت کردم

شادی پنجره در وسعت لبخند من است

این ور پنجره گرچه به غم عادت کردم

به نگاه هَمه ی اهل محل مشکوکم

سنگ بردار بزن شیشه ام عادت کردم

ان قدر پیش همه سنگ زدی بر دل من

تا به این شیشه بر کوچه هم عادت کردم

شاعر: مرضیه اوجی



با تشکر از دوست عزیز:

мдjiD ××آریایــــــــیها××


🌺🌺🌺🌺🌺🌺




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۵۷
آرامش یک رویا


فریاد زد چکاوک:

نوروز می‌رسد

تاکِ برهنه گفت:

گر جان به مژدهٔ تو فشانم روا بُوَد

اما هنوز

سرمایِ بهمنی، نشکسته‌ست

وین برفِ دیرپای

انگار تا ابد

بر فرقِ کاجِ پیرِ خانه، نشسته‌ست

آن کاروانِ شادی و گل از کدام راه

در این هوای سردِ توان‌سوز می‌رسد؟

بیدِ کهن به رقص درآمد که: غم مدار

تا من به یاد دارم، نوروزِ دل‌فروز

نوروزِ جاودانی

نوروزِ مردمی

در وقتِ خود شکفته و پیروز می‌رسد!

هر جای این جهان که ز ایران نشانه‌ای‌ست

در پیشوازِ نوروز

از شور و شادمانی

از پرچم و چراغ

از سبزه و بنفشه، گل آذین و تابناک

جان پاک، خانه پاک

دل پاک، عشق پاک

چشمی به راه باشد مشتاق و بی‌قرار

کاین پنج روزِ زندگی‌آموز می‌رسد

دیروز را به خاطره بسپار و بازگرد

و آن را عزیز دار، که امروز می‌رسد


شاعر: فریدون مشیری



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۱۷
آرامش یک رویا

من اگر جای ِ تو بودم عاشق ِ "من" میشدم
 دلبر ِ ابرو طلای ِ چشم روشن میشدم

قصرها میساختم از خشت خشت ِ آینه
 قد بلند و خوشتراش و مرمری تن میشدم

 تا تو رام ِ من شوی مثل ِ پلنگ ِ زاگرس
 حضرت ِ آهوی ِ ناز ِ دشت ِ ارژن میشدم

طبق ِ آیین ِ نیاکان دل میاوردم به دست
 بیخیال ِ راه و رسم ِ دل شکستن میشدم

با خط ِ میخی ِ مژگان می نوشتم عشق را
 مثل ِ قانون ِ "حمورابی" مدوّن میشدم

هفت خان را می گشودم با فقط یک خنده ام
 تا ابد "تهمینه" بانوی ِ "تهمتن" میشدم

لب سمرقند و بخارا چشم ِ دوران ِ قدیم
"بوی ِ جوی ِ مولیان" در قرن ِ آهن میشدم

دف به دف بر روی ِ پنجه می خرامیدم به ناز
 از تو دل می بردم و رقص ِ مطنطن میشدم

خانه را از عطر ِ یاس و پونه می آراستم
 پله پله مقدمت گلدان ِ سوسن میشدم

با نوازش های ِ داغ و لهجه ی ِ غرق ِ عسل
 بوسه شیرین، لب کلوچه اهل ِ "فومن" میشدم

یک خدای ِ شادتر برمی گزیدم بعد از این
 خالی از هر گریه و اندوه و شیون میشدم

حیف! من زن نیستم تا اینچنین غوغا کنم
 آه.. فکرش را بکن روزی اگر زن میشدم


شاعر: شهراد میدرى




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۵۵
آرامش یک رویا

خدا قسمت کند یک شب ؛ به هجران مبتلا گردی
کمی با درد جان سوز دل من ؛ آشنا گردی

خدا قسمت کند یک شب ؛ بمانی منتظر شاید
بفهمی حال زارم را ؛ دگر بی مدعا گردی
 
 خدا قسمت کند یک شب ؛ بگیرد بغض سنگینی
 گلویت را ؛ و آن لحظه به دنبال خدا گردی
 
 خدا قسمت کند یک شب ؛ چو من در اوج تنهایی
زحرفی بشکند قلبت ؛ غمگین و بی نوا گردی
 
خدا قسمت کند یک شب ؛رود خواب از نگاه تو
گریزان و گرفتار شبی ؛ بی انتها گردی
 
خدا قسمت کند یک شب ؛ ز یارت بشنوی حرفی
که همچون من زیک جمله ؛ تو محتاج عطا گردی
 
خدا قسمت کند یک شب ؛ بفهمی عاقبت دردم
بسوزی تا ابد شاید ؛ تو هم مانند ما گردی ..




با تشکر از دوست عزیز:

мдjiD ××آریایــــــــیها××


🌺🌺🌺🌺🌺🌺


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۵۳
آرامش یک رویا


گرفتم بعد عمری مدرکی چند و اینجانب شدم حالا مهندس

 
ندانستم که ریزد از چپ و راست ! ز پایین و از آن بالا مهندس
 

غضنفر گاری اش را هول نمیداد! دِ یالا هول بده یالا مهندس
 

تقی هم چونه میزد کنج بازار ! نمی ارزه واسم والا مهندس!

 
به مرد قهوه چی میگفت اصغر !دو تا چایی قند پهلو مهندس
 

شنیدم کودکی میگفت در ده !به مردی با چپق خالو مهندس

 
ز جنب دکه ای بگذشت مردی !صدا آمد ” آب آلبالو مهندس “
 

خلاصه میخورد خون جماعت !همیشه بدتر از زالو مهندس !
 

شنیدم با تشر میگفت معمار !به آن وردست حمالش مهندس

 
یهو یاد سکینه کردم ای داد !فدای آن لب و خالش مهندس
 

شنیدم که عمل کرده دماغش خبر داری از احوالش مهندس؟!
 

شنیدم بعد تنظیمات بینی !بهش میگن همه خانوم مهندس
 

شنیدم بچه زاییده دوباره بگو هشتا کمه خانوم مهندس!؟

 
سرت رو درد آوردم من مهندس !سخن از هر دری اومد مهندس
 

یکی سیگار میخواد اون سمت دکه !برو که مشتری اومد مهندس !


شاعر:؟؟؟


🌺🌺🌺🌺🌺🌺


با تشکر از دوست عزیز:

мдjiD ××آریایــــــــیها××


🌺🌺🌺🌺🌺🌺

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۰۹
آرامش یک رویا


شیشۀ عطریم و در افسوس، بوی رفته را


عشق، برگردان به ما این آب جوی رفته را


یوسفم را گرگ برد و حسرت پیراهنش


پس نخواهد داد نور چشم و سوی رفته را


منّت رسوایی ات را بر سرم نگذار عشق


تا به سر خاکی بریزم، آبروی رفته را


بی حساب امروز دل بازیچه کن اما بدان


میکشد روزی خدا از ماست موی رفته را


هرچه در دنیا دلم پوسید دیگر کافی است


تا نپوسیدم صدا کن مرده شوی رفته را



شاعر: حسین زحمتکش


🌺🌺🌺🌺🌺🌺


با تشکر از دوست عزیز:

мдjiD ××آریایــــــــیها××


🌺🌺🌺🌺🌺🌺

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۰۷
آرامش یک رویا

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبارآلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور


مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ی از امروزها، دیروزها


دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد


می خزند آرام روی دفترم

دستهایم فارغ از افسون شعر

یاد می آرم که در دستان من

روزگاری شعله می زد خون شعر


خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل بروی گور غمناکم نهند


بعد من ناگه به یکسو می روند

پرده های تیرهء دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزند

روی کاغذها و دفترهای من


در اتاق کوچکم پا می نهد

بعد من، با یاد من بیگانه ای

در بر آئینه می ماند بجای

تارموئی، نقش دستی، شانه ای


می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هر چه بر جا مانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افقها دور و پیدا می شود


می شتابند از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره می ماند بچشم راهها


لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد خاک دامنگیر خاک!

بی تو، دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک


بعدها نام مرا باران و باد

نرم می شویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ

شاعر: فروغ فرخزاد



🌺🌺🌺🌺🌺🌺


با تشکر از دوست عزیز:

мдjiD ××آریایــــــــیها××


🌺🌺🌺🌺🌺🌺





۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۰۲
آرامش یک رویا

"پنجشنبه ی تلخ "


کوچه ای خلوت،نگاهی پر طمع،دیدم چرا ؟
چشم خیس از دخترک،درکوچه خندیدم چرا ؟

ترک دنیا میکند ، دنیا خرابش کرده اســـت
دیدم و با بی محلی زود چرخــیدم چـــرا ؟

شکوه ای دارم خدایا،با که گویم درد خــــود
از خودم دارم گلایه دیر جـــنبیدم چـــــرا ؟

تیغ تیز و شاهرگ،مردم کجا؟قاضی کــجا؟
از که میترسی دلا،من غرق تردیــــدم چرا؟

چشم پوشی میکنم،اما خدا با مــن بــــگو
درد او بی مادری بود و نفهمیدم چــــرا ؟

شاعر: ناشناس



🌺🌺🌺🌺🌺🌺


با تشکر از دوست عزیز:

мдjiD ××آریایــــــــیها××


🌺🌺🌺🌺🌺🌺


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۳۶
آرامش یک رویا


روزی از راه آمدم اینجا ، ساعتش را درست یادم نیست


دیدم انگار دوستت دارم ، علّتش را درست یادم نیست



چشم من از همان نگاه نخست ،با تو احساس آشنایی کرد


خنده اَت حالت عجیبی داشت ، حالتش را درست یادم نیست



زیر چشمی نگاه میکردم ،صورتت را و در خیال خودم


می زدم بوسه بر کنار لبت ،لذّتش را درست یادم نیست



آن شب از فکر تو میان نماز، بین آیات سوره توحید


لَم یَلِد را یَلِد ولَم خواندم ، رکعتش را درست یادم نیست



باورش سخت بود و نا ممکن، که دلم بوی عاشقی می داد


پیش از این او همیشه تنها بود ،مدّتش را درست یادم نیست



مانده بود از تمام خاطره ها یک نفر در میان آئینه


اسم او مهرداد بود اما شهرتش را درست یادم نیست



خواب تو خواب هر شبم شده بود راه تعبیر آن سرودن شعر


یک غریبه همیشه پیش تو بود ،صورتش را درست یادم نیست



عادت عشق دل شکستن بود و مرا عاشق نگاه تو کرد


واقعاً او چه خوب می دانست عادتش را درست یادم نیست



عاقبت مرد بین آئینه بی خبر رفت و در شبی گم شد


چون لیاقت نداشت یا اینکه ، جرأتش را درست یادم نیست


شاعر: مهرداد_بابایی 


🌺🌺🌺🌺🌺🌺


با تشکر از دوست عزیز:

мдjiD ××آریایــــــــیها××


🌺🌺🌺🌺🌺🌺




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۲۷
آرامش یک رویا

تو که راهی شدی،نمیدانی،معنی بی قرار یعنی چه  ..

مثل یک ماهواره ی تنها،گم شدن در مدار یعنی چه..

 

حمله ی لشکر غزل دیدی؟ امشب از حس شعر لبریزم

غرق آرامشی نمی فهمی،لحظه ی انفجار یعنی چه..

 

می روی سمت یک فراموشی..چمدانی گرفته دستت را..

شاعری بی قرار می فهمد،سوت ِ تلخِ قطار یعنی چه..

 

با صدای رسا که می خندی، بنده مسئول خنده ها هستم

بی خیالی تو و نمی فهمی،شانه ی زیر بار یعنی چه..

 

دل من را زدی به دریاها،این دلی که ندیده دریا را

چشم دریایی ات به من فهماند،آبی بی گدار یعنی چه..

 

مدتی می شود پر از دردم ، مثل یک سال پیشِ ِ حال خودت

تو خودت هم که خوب میدانی،قرص..روزی سه بار یعنی چه..

 

آه! با میله های مواجی،چشم های تو در محاصره است

مژه هایت به من نشان دادند،آسمان در حصار یعنی چه..

 

شاعری خسته از غزل هایش،سمت باران دوباره راه افتاد

هیچ کس..هیچ کس نمیداند،پرسه در لاله زار یعنی چه..

 

قم همیشه غریب و دلگیر است،باز هم شکر حق که(بانو)هست

تو که طهرانی و نمی فهمی،غربت یک دیار یعنی چه...

 

شاعر: محمد_شریف

🌺🌺🌺🌺🌺🌺


با تشکر از دوست عزیز:

мдjiD ××آریایــــــــیها××


🌺🌺🌺🌺🌺🌺




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۲۲
آرامش یک رویا